مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1300
طب اكبرى ( فارسى )
گزيدن او خون از جميع مجارى روان شود حتى كه از چشم و بيخ دندانها برآيد . علاج : فادزهر و آب كاهو و صندل سرخ و خرفه و طحلب بر محلّ گزيده طلا نمايند و حلتيت و شير گاو يا شير بز و طين مختوم و اسبغول به آب خيار و آب كدو و همهء آن چه زهر را تسكين دهد از ترياقات و غيره استعمال فرمايند . [ 1791 ] نوع شانزدهم : در گزيدن ضفدع بحرى : و او سرخ رنگ بود و جانورى پليد است و زهر او بدبو بود و هر جانورى كه بيند قصد [ او ] كند و از دور به دو بجهد و اگر نتواند گزيد ، سوى او دم زند و دميدن او نيز زيانكار است و مضرت او آن است كه آماس آرد بزرگ و زود بكشد . علاج : ترياق بزرگ و آنچه در علاج رتيلا ياد كرده شده به كار برند . [ غوك ] : از گزيدن غوك برى و نهرى آماس نرم پديد آيد . علاج او : مثل علاج زهرهاى سرد است . [ 1792 ] نوع هفدهم : در گزيدن ذو الاربعه و الاربعين و او به گوش خزنده معروف است و چهل و چهار پايد دارد و از هر سو بيست و دو وهم از پيش تواند رفت و هم از پس و بيشترى [ درازاى او به قدر ] از يك انگشت بود و آنچه بزرگ باشد ، يك وجب بود . و از گزيدن او ، درد شديد و حالتى شبيه به وسواس و ترس و ضيق نفس پديد آيد و طبيعت ، چيزى شيرين خوردن خواهد . علاج : همان جانور را بكوبند و بر آن محل گذارند و زراوند طويل و جنطيانا و پوست بيخ كبر و آرد كرسنه ، اجزا برابر به ماء العسل بخورانند . و ترياق اربعه و سنجرنيا و دواء المسك سود دارد و نمك و سركه طلا كردن مفيد است . [ 1793 ] نوع هجدهم : در گزيدن موش : بايد دانست كه دندان بعضى موشها زهردار بود و گزيدن آن موش ، آماس در عضو آرد و جراحت كند و درد نمايد و آن موضع ، كبود يا سياه گردد و باشد كه فاسد شود و فساد او درونسو سر كند و ديگر اعضا را فاسد سازد همچون ناسور . علاج : زهر را بكشند به امتصاص و تدبيرى كه در دفع زهر اكلا و ضمادا مفيد بود استعمال نمايند . و اگر آنجا شرط زنند و خون بيرون آرند بهتر باشد و اگر دير كشند و به فساد سر نهد ، تقليل رطوبات فرمايند به فصد و مسهل و قىء و ادرار و فادزهر مىداده باشند .